طیار. [ طَ ] (ع اِ) نظم و ترتیب . || زینت . || زیور (به جواهر آراسته ). (دزی ج 2 ص 79).
طیار. [ طَی ْ یا ] (اِخ ) لقب جعفربن ابیطالب بن عبدالمطلب عم ّ حضرت پیغمبر صلواة اﷲ و سلامه علیه ، و علت این لقب آن است که چون در غزوه ٔ موته هر دو دست مبارک وی را کُفار قطع کردند و وی د...
فرهنگ عمید
۱. پروازکننده. ۲. چست و چالاک، تیزرو. ۳. (اسم ) زبانۀ ترازو. ۴. (اسم ) ترازو: عطای او از آن بگذشت کآن را / توان سختن به شاهین و به طیار (فرخی: ۱۴۴ حاشیه ). ۵. (اسم ) عیار درم. ۶. (اسم ) نوعی قایق و کشتی تندرو.
فرهنگ معین
(طَ یّ ) [ ع . ] ۱ - (ص . ) پرواز کننده ، پرنده . ۲ - (اِ. ) چُست و چالاک ، تیزرو. ۳ - ترازو، زبانة ترازو. ۴ - (اِ. ) نوعی کشتی .
فرهنگ فارسی
جعفر بن ابی طالب پروازک ننده، چست و چالاک، تیزرو ( اسم ) مالی که به پادشاه می رسید جمع ( به سیاق عربی ) طیارات . لقب جعفر ابن ابیطالب ابن عبدالمطلب عم حضرت پیغمبر صلواه الله و سلامه علیه .