معانی کلمه : طی
لغت نامه دهخدا
طی . [ طَی ی ] (اِخ ) ابن حسن بن اتش صنعانی انباری . محدث است .
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(طَ یّ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) درنوردیدن ، پیمودن . ۲ - پوشاندن ، پنهان کردن . ۳ - (اِ. ) ضمن ، لا، چیزی که لای چیز دیگر بپیچند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
قطع
پیچیدن
خلال، ضمن
نورد، شکن، چین
سپری کردن، پیمودن، گذراندن، گذشتن، درنوردیدن
۱. خلال، ضمن
۲. سپری کردن، پیمودن، گذراندن، گذشتن، درنوردیدن،
۳. قطع
۴. نورد، شکن، چین
۵. پیچیدن
