معانی کلمه : طوق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. گردن بند.
۲. چیزی که گرداگرد چیزی را می گیرد. ٣. نخطی حلقه مانند دور گردن برخی پرندگان و حیوانات.
۲. چیزی که گرداگرد چیزی را می گیرد. ٣. نخطی حلقه مانند دور گردن برخی پرندگان و حیوانات.
فرهنگ معین
(طُ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - گردن بند ۲ - هر آن چه که گرداگرد چیزی را فرا گیرد. ۳ - خطی بر گرد گردن پرندگان مانند کبوتر و قُمری . ،~ لعنت به گردن کسی انداختن او را گرفتار زحمت و ناراحتی طولانی کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
طوق (annulus)
در هندسه، ناحیه ای از صفحه، بین دو دایرۀ هم مرکز، به شکل یک حلقۀ تخت.
در هندسه، ناحیه ای از صفحه، بین دو دایرۀ هم مرکز، به شکل یک حلقۀ تخت.
wikijoo: طوق
فرهنگ فارسی
ناحیۀ حلقهمانندی که بین دو دایرۀ هممرکز قرار دارد
دانشنامه عمومی
قلاده ، زنجیر ، گردنبند ، آویز
مترادف و متضاد
ترنج
خط دور گردن پرندگان
حلقه، لبه، رینگ چرخ
سیاهی، کبودی (زیر پلک)
بند، پرگر، چنبر، قلاده، قید
۱. بند، پرگر، چنبر، قلاده، قید،
۲. گردنبند
۳. خط دور گردن پرندگان
۴. حلقه، لبه، رینگ چرخ
۵. ترنج
۶. سیاهی، کبودی (زیر پلک)
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{annulus} [ریاضی] ناحیۀ حلقه مانندی که بین دو دایرۀ هم مرکز قرار دارد
