معانی کلمه : طنبی
لغت نامه دهخدا
طنبی . [ طُ ن ُ ] (ص نسبی )منسوب به طنب که موضعی است در راه مکه . (سمعانی ).
فرهنگ عمید
اتاق بزرگ، تالار.
فرهنگ معین
(طِ ) (اِ. ) تالار، اتاق بزرگ .
فرهنگ فارسی
طنابی: تالار، اطاق بزرگ
( اسم ) ۱ - ایوانی که توی ایوان بزرگتر باشد . ۲ - تالار . ۳ - اطاقی وسیع و مجلل نظیر شاه نشین .
زینب بن ثعلبه عنبری تمیمی طنبی
( اسم ) ۱ - ایوانی که توی ایوان بزرگتر باشد . ۲ - تالار . ۳ - اطاقی وسیع و مجلل نظیر شاه نشین .
زینب بن ثعلبه عنبری تمیمی طنبی
مترادف و متضاد
۱. تالار، ایوان
۲. اطاقبزرگ، شاهنشین
