معانی کلمه : طلس
لغت نامه دهخدا
طلس . [ طَ ] (ع اِ) چادر سیاه . (منتهی الارب ).
طلس .[ طُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اطلس و طلساء. (منتهی الارب ).
طلس . [ ] (معرب ، اِ) به یونانی صلبه (؟) است . (فهرست مخزن الادویه ).
فرهنگ فارسی
چهار تن بوده اند : قیس بن سعد عبدالله زبیر احنف بن قیس شریح قاضی و طلس .
