طلب . [ طُ ل ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ طَلوب . (منتهی الارب ).
طلب . [ طُل ْ ل َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ طالب . (منتهی الارب ).
طلب . [ طِ ] (ع ص ، اِ) مرد خواهان زنان . || زن خواسته ٔ مرد و معشوق او. گویند: هو طلب النساء و هی طلبه . ج ، اَطلاب ، طِلبة. (منتهی الارب ).
طالب؛ خواستار.
۱. دستهای از مردم؛ گروه.
۲. فوجی از لشکر.
〈 طُلبطُلب: [قدیمی] گروهگروه؛ دستهدسته: ◻︎ جان پاکان طُلْبطُلْب و جوقجوق / آیدت از هر نواحی مست شوق (مولوی: ۵۵۹).
(طُ) [ ع . ] (اِ.) 1 - گروه طلب کنندگان . 2 - گروهی که در یک جا جمع شده باشند.
(طِ) [ ع . ] (ص .) 1 - مرد خواهان زنان . 2 - زن خواستة مرد، معشوق ؛ ج . اطلاب ، طلبه .
(طَ لَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) خواستن . 2 - (اِمص .) خواست ، خواهش . 3 - در فارسی پولی که به عنوان قرض به کسی داده باشند.
بستانکاری
جستن، خواستن
جستجو ≠ بده، بدهکاری، دین، قرض
التماس، خواست، تقاضا، خواستاری، خواهش، مطالبه
۱. جستجو
۲. التماس، خواست، تقاضا، خواستاری، خواهش، مطالبه
۳. جستن، خواستن،
۴. بستانکاری ≠ بده، بدهکاری، دین، قرض
بستا نکاری، جستن، خواست