طلا. [ طَ ] (اِخ ) کوهکی است (چنین یافتم در شعر هذلیین و در شعر دیگران به ظاءمعجمه و آنجا واقعه ای بوده است ). (معجم البلدان ).
طلا. [ طَ ] (اِخ ) قلعتی است به آذربایجان (این لفظ عجمی و اصل آن تلاست ، چه در کلام عجم طاء و ظاء و ضاد و ثاء و حاء و صاد خالصه و جیم خالصه نیست ). (معجم البلدان ).
= طلی
〈 طلا کردن: (مصدر لازم، مصدر متعدی) [قدیمی] مالیدن داروی مایع بر عضوی.
فلزی زردرنگ، چکشخوار، و گرانبها که در ضرب سکه و ساختن جواهر به کار میرود؛ زر.
〈 طلای سفید: (شیمی) = پلاتین
(تلفظ: talā) (عربی) زر ، فلزی زرد رنگ و قیمتی ؛ (در گفتگو) (به مجاز) هر شیئی یا هر شخص بسیار ارزشمند ؛ (به مجاز) آب طلا .
تکیه ای: talâ
طاری: telâ
طامه ای: telâ
طرقی: telâ
کشه ای: telâ
نطنزی: talâ
ذهب، زخرف، زر، عسجد ≠ سیم، فضه، نقره
۱. ذهب، زخرف، زر، عسجد ≠ سیم، فضه، نقره
۲. شی کمیاب، شخصبسیارارزشمند
۳. شراب، می پخته
تلا، زر