معانی کلمه : طفیلی
لغت نامه دهخدا
در باغ نوشکفته نه آن غنچه ٔ گل است
بر چوب کرده گل سر خونین بلبل است .
فرهنگ عمید
۱. کسی که ناخوانده همراه شخص مهمان به مهمانی می رود، مهمان ناخوانده.
۲. [مجاز] وابسته به دیگری.
۳. (اسم ) (زیست شناسی ) = انگل
۲. [مجاز] وابسته به دیگری.
۳. (اسم ) (زیست شناسی ) = انگل
فرهنگ معین
( ~ . ) [ ع - فا. ] (ص نسب . ) ۱ - انگل ، مانند انگل . ۲ - گیاه یا حیوانی که از گیاه یا حیوان دیگر تغذیه کند.
فرهنگ فارسی
منسوب به طفیل، مهمان ناخوانده، انگل
۱ - کسی که انگل دیگران باشد انگل . ۲ - نبات یا حیوانی که در پرتو دیگری زیست کند هر موجود زنده ( اعم از گیاه یا جانور ) که تمام یا قسمتی از زندگیش را به طورانگل و سر بار موجود زنده دیگر به سر برد انگل پارازیت .
اصلش از ملوکان جهانشاه پادشاهست اوقات به بنائی میگذرانید .
۱ - کسی که انگل دیگران باشد انگل . ۲ - نبات یا حیوانی که در پرتو دیگری زیست کند هر موجود زنده ( اعم از گیاه یا جانور ) که تمام یا قسمتی از زندگیش را به طورانگل و سر بار موجود زنده دیگر به سر برد انگل پارازیت .
اصلش از ملوکان جهانشاه پادشاهست اوقات به بنائی میگذرانید .
مترادف و متضاد
اسم
وابسته
سربار، مفتخور
انگل، میکرب، پارازیت
طفیل، مهمانناخوانده
۱. انگل، میکرب، پارازیت
۲. طفیل، مهمانناخوانده
۳. سربار، مفتخور،
۴. وابسته
فرهنگ فارسی ساره
وابسته
