طعام . [ طَ ](اِخ ) (دَرِ...) یکی از دروازه های شهر زرنج بوده است و محمدبن وصیف شاعر یعقوب بن لیث گوید : دَرِ آکار تَن ِ او، سَر او باب طعام .اصطخری گوید: شهر بزرگ سیستان را زرنج نامند و زرنج را شارستانی است و ربضی و شارستان را حصنی و خندقی است و ربض را نیز باروئی است . شارستان زرنج را پنج دروازه است ، یکی دَرِ...
فرهنگ عمید
هرچیز خوردنی، خوراک، خوراکی.
فرهنگ معین
(طَ ) [ ع . ] (اِ. ) خوراک ، خوردنی . ج . اطعمه .
فرهنگ فارسی
خوراک، خوراکی، هرچیزخوردنی ( اسم ) خوردنی خوراک جمع : اطعمه . یا ططماج و شراب . ۱ - خوردنی و آشامیدنی. ۲ - نان و آب . یکی از دروازههای شهر زرنج بوده است
food (اسم)خورد، قوت، غذا، طعمه، خورش، اغذیه، خوراکی، خوان، خوردنی، خوراک، طعام، خواربار، توشه، اذوقهdish (اسم)ظرف، غذا، بخشی از غذا، خوراک، بشقاب، ظروف، دوری، طعامmeal (اسم)غذا، طعمه، خوراکی، طعام، شام یا نهار، ارد بلغورmess (اسم)طعام، یک ظرف غذا، یک خوراک، هم غذایی، سالن غذاخوری سربازخانه...
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی طَعَامُ: غذا - خوراکی (طعام هر جا که بطور مطلق و بدون قید در کلام آید مراد از آن حبوبات و امثال آن است مانند عبارت "طَعَامُ ﭐلَّذِینَ أُوتُواْ ﭐلْکِتَابَ حِلٌّ لَّکُمْ " مگر اینکه در جمله قرینه ای باشد که دلالت بر نوع خاصی از طعام کند مثل "أُحِلَّ لَکُمْ صَیْ...معنی طَاعِمٍ: خورندهمعنی لَمْ نَکُ نُطْعِمُ: طعام نمی دادیممعنی یُطْعِمُ: طعام می دهد - غذا می دهدمعنی یُطْعِمُونَ: طعا...