طرماح . [ طِ رِم ْ ما ] (اِخ ) ابن الجهم . شاعری است . (منتهی الارب ). و فی نسخة: ابوالجهم . (تاج العروس ).
طرماح . [ طِ رِم ْ ما ] (ع ص ) مردبزرگ نسب مشهور. || مرد بلندنظر. || مرد پیش بین در امور. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
طرماح. [ طِ رِم ْ ما ] ( ع ص ) مردبزرگ نسب مشهور. || مرد بلندنظر. || مرد پیش بین در امور. (...
فرهنگ فارسی
ابن حکیم مکنی به ابو ضبه شاعر عرب ( ف. حدود ۸٠ ه.ق . ).وی در شام نشو و نما یافت و سپس بکوفه رفت و در آنجا رحل اقامت افکند و پیرو مذهب شراه از ازارقه بود. طرماح با خالد بن عبدالله قسری ارتباط یافت و خالد بدو اکرام و اشعار ویرا تحسین میکرد. طرماح شاعری هجو سرا و با کمیت همعصر و دوست بود. ابن الجهم شاعریست و فی نسخه ابوالجهم