طرد. [ طَ رِ ] (ع ص ) آب باران به بول ستوران آمیخته از کثرت آمد و شد آنها. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
وازده
رد، نفی
اخراج، تبعید، نفی بلد
دک کردن، دور کردن، راندن، تاراندن
۱. اخراج، تبعید، نفی بلد،
۲. رد، نفی،
۳. وازده
۴. دک کردن، دور کردن، راندن، تاراندن