معانی کلمه : طراوت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. تروتازه شدن.
۲. تازگی، شادابی.
۲. تازگی، شادابی.
فرهنگ معین
(طَ وَ ) [ ع . طراوة ] ۱ - (مص ل . ) تر و تازه شدن . ۲ - (اِمص . ) تازگی .
فرهنگ فارسی
تروتازه شدن ، تری وتازگی وشادابی
۱ - ( مصدر ) تر و تازه شدن . ۲ - ( اسم ) تری تازگی شادابی غضاضت
۱ - ( مصدر ) تر و تازه شدن . ۲ - ( اسم ) تری تازگی شادابی غضاضت
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: tarāvat) (عربی) تر و تازگی ، (در قدیم) (به مجاز) سامان و رونق .
اسم: طراوت (دختر) (عربی) (تلفظ: tarāvat) (فارسی: طَراوت) (انگلیسی: taravat)
معنی: تر و تازگی، ( در قدیم ) ( به مجاز ) سامان و رونق
معنی: تر و تازگی، ( در قدیم ) ( به مجاز ) سامان و رونق
مترادف و متضاد
تازگی، تری، جدت، خرمی، شادابی، غضاضت، نداوت، نزهت ≠ پژمردگی
فرهنگ فارسی ساره
شاداب
