معانی کلمه : طراح
لغت نامه دهخدا
طراح . [ طَ ] (ع ص ) جای دور. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
طراح . [ طَرْ را ] (اِخ ) از اعلام است . (منتهی الارب ).
طراح . [ طَرْ را ] (ع ص ) بیرنگ گر. گرده ریز. نقشه ریز. آنکه طرح افکند. نقاش .
فرهنگ عمید
۱. طرح کننده، نقشه کش.
۲. (نقاشی ) نقاش.
۲. (نقاشی ) نقاش.
فرهنگ معین
(طَ رّ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - نقاش ، آن که طرح افکند، گرده ریز، نقشه ریز. ۲ - آن که برای انجام کار یا فعالیتی برنامه ریزی کند یا مطلبی را تدوین کند.
فرهنگ فارسی
طرح کننده، نقشه کش، نقاش
۱ - آن که طرح افکند گرده ریز بیرنگ گر نقشه ریز . ۲ - نقاشی که طرح و گرد صورتی را ترسیم کند . ۳ - خیاطی ماهر که گرد جامه ها را ریزد .
از اعلام است
۱ - آن که طرح افکند گرده ریز بیرنگ گر نقشه ریز . ۲ - نقاشی که طرح و گرد صورتی را ترسیم کند . ۳ - خیاطی ماهر که گرد جامه ها را ریزد .
از اعلام است
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
طرحریز
مدلساز
نقشهکش
برنامهریز
نگارگر، نقاش
طرحکننده، سئوالساز
۱. طرحریز،
۲. مدلساز،
۳. نقشهکش،
۴. نگارگر، نقاش
۵. طرحکننده، سئوالساز
۶. برنامهریز
واژه نامه بختیاریکا
درچینا
