معانی کلمه : طحاوی
لغت نامه دهخدا
طحاوی . [ طَ ] (اِخ ) محمدبن حسن . او راست : شرح بر کتاب الاَّثار. (کشف الظنون ).
طحاوی . [ طَ وی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به قریه ٔ طحاوه ٔ مصر.یا منسوب به طحاء یکی از چهار موضعی که در مصر بدین نام معروف میباشند. (منتهی الارب ) (انساب سمعانی ).
فرهنگ فارسی
ابوجعفر احمد بن محمد بن سلمه ازدی فقیه حنفی ( و. ۲۲۹ - ف. ۳۲۱ ه.ق ). وی از مذهب شافعی به حنفی برگشت و ریاست حنفیان مصررا یافت . او راست : بیان السنه المحاضر و السجلات شرح مشکل احادیث رسول الله احکام القر آن .
محمد بن حسن اوراست : شرح بر کتاب الاثار .
محمد بن حسن اوراست : شرح بر کتاب الاثار .
