کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه طبقه-بندی-کردن | کلماتور
معانی کلمه : طبقه بندی کردن
تلفظ بین المللی :
/tˌabaq1eːbˈandi kˈardan/
تلفظ :
[t,abaq1e:b'andi k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
طبقهبندی کردن
طبقه بندی
طبقه بندی اندازه ای
طبقه بندی باستان شناختی
طبقه بندی تمایزی
طبقه بندی تک شناسه ای
طبقه بندی تکمیلی
طبقه بندی سلیقه ای
طبقه بندی شاخه ای
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) رده بنی کردن تبویب کردن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
دستهبندی کردن، ردهبندی کردن، کلاسه کردن، گردهبندی کردن
relegate (فعل)واگذار کردن، طبقه بندی کردن، انداختن، منتسب کردنsort (فعل)جور در آمدن، جور کردن، پیوستن، طبقه بندی کردن، دمساز شدن، دسته دسته کردنassort (فعل)جور کردن، طبقه بندی کردن، مناسب بودن، هم نشین شدنtype (فعل)طبقه بندی کردن، ماشین کردن، قبیل، با ماشین تحریر نوشتن، نوع خون را معلوم کردنdivide (فعل)جدا کردن، تقسیم کردن، بخش کردن، ...
کلمات مرتبط
طبقهبندی کردن
طبقه بندی
طبقه بندی اندازه ای
طبقه بندی باستان شناختی
طبقه بندی تمایزی
طبقه بندی تک شناسه ای
طبقه بندی تکمیلی
طبقه بندی سلیقه ای
طبقه بندی شاخه ای
نظرات