Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : طبق

تلفظ بین المللی : /tˈebq1eː/ تلفظ :‌ [t'ebq1e:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • طبق بند
  • طبق ده
  • طبق زدن
  • طبق زن
  • طبق زنبور
  • طبق زنی
  • طبق سر
  • طبق طبق
  • طبق پوش
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

طبق . [ طُ ] (ع اِ) ج ِ طبیق .

طبق . [ طِ ب َ ] (ع اِ) ج ِ طبقة.

طبق . [ طَ ] (ع مص ) نزدیک گردیدن بکردن کار. || چسبیدن دست به پهلو و گشاده نشدن . (منتهی الارب ). || بستن کتاب و دست . (دزی ج 2 ص 23)....

فرهنگ عمید

مطابق؛ برابر.

۱. پوشش
۲. ظرف چوبی یا فلزی مسطح و گرد لبه‌دار یا بی‌لبه که در آن خوردنی و میوه یا چیز دیگر بگذارند.
۳. [مجاز] شرم‌ زن؛ فَرْج ‌زن.
۴. سکو یا ظرفی برای حمل کالا توسط لیفتراک.
⟨ طبق زدن: (مصدر لازم) [مجاز] مالیدن دو زن فرج خود را به‌ یکدیگر برای ارضای غریزۀ جنسی.

۱. پوشش۲. ظرف چوبی یا فلزی مسطح و گرد لبه دار یا بی لبه که در آن خوردنی و میوه یا چیز د...

فرهنگ معین

(طَ بَ ) [ معر. ] (اِ. ) ظرفی شبیه سینی اما بزرگ تر از جنس چوب یا فلز که با آن چیزهای خوردنی حمل کنند.

فرهنگ فارسی

مطابق، برابر، ظرف چوبی یافلزی مسطح در آن خوردنی یامیوه گذارند، پوشش، به فارسی تنبگ و تبوک و تنگان هم گویند۱ - ظرفی که از آن چیزی خورند ( بشقاب و مانند آن ) . ۲ - ظرف مدور پخ و بزرگ که از چوب سازند بی لبه یا بالبه بسیار کوتاه که خوردنی و میوه یا اثاثه خانه بر آن نهاده حمل کنند . ۳ - سینی . یا طبق اخلاص . اخلاصی که همچون طبق تقدیم کنند . یا سر پوش از طبق برداشتن . موضوعی را فاش کردن . ۴ - روی زمین ....

دانشنامه عمومی

طبق (رودبار جنوب). طبق (رودبار جنوب)، روستایی از توابع بخش جازموریان شهرستان رودبار جنوب در استان کرمان ایران است.
wiki: طبق (رودبار جنوب)

مترادف و متضاد

برگ، ورق

اندام تناسلی زن

گروه، فوج، جماعت

تا، لنگه، لنگه در

سینی، سینی گرد بزرگ

برابر، حسب، مطابق، موافق، موجب، وفق

حرف برابر، حسب، مطابق، موافق، موجب، وفق

۱. سینی، سینی گرد بزرگ
۲. برگ، ورق
۳. تا، لنگه، لنگه در
۴. گروه، فوج، جماعت
۵. اندام تناسلی زن

torus (اسم)طبق، ماهیچه، گچبری بزرگ هلالی ته ستونtray (اسم)طبق، سینی، جعبه دو ...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی أَثَاماً: سزا-مجازات - کیفر سختمعنی أَثْخَنتُمُوهُمْ: بسیار آنها را کشتید- برآنها غلبه کردید - آنان را از قدرت و توان انداختید (کلمه اثخان به معنای بسیار کشتن ، و غلبه و قهر بر دشمن است . کلمه ثِخَن به معنی غلظت و بی رحمی است و اثخان کسی به معنی بازداشتن و مانع حرکت وجنبش او شدن است مثلاً با کشتن او . د...معنی أَثَرِ: اثر-جای پامعنی أَثَرْنَ: زیر ورو کردند-برپا نمودندمعنی أَثَرِ...

فرهنگ فارسی ساره

برپایه، بر پایه، تال، ترینان

واژه نامه بختیاریکا

تَوق

کلمات مرتبط

  • طبق بند
  • طبق ده
  • طبق زدن
  • طبق زن
  • طبق زنبور
  • طبق زنی
  • طبق سر
  • طبق طبق
  • طبق پوش
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات