طبع. [ طِ ] (ع اِ) جای پست فروخوردن آب . || پری . چنانکه کیل و مشک و جوی و نهر. || زنگ . ریمناکی . ج ، اطباع . || ریمناکی سخت از زنگ . || زشتی . عیب . (منتهی الارب ).
۱. خوی؛ سرشت؛ نهاد.
۲. استعداد؛ توانایی.
۳. (اسم مصدر) چاپ کردن؛ چاپ.
۴. (طب قدیم) مزاج.
۵. [قدیمی] هریک از عناصر چهارگانه (آب، باد، خاک، و هوا).
〈 طبع روان: طبع و ذوقی که آسان و بیتکلف شعر بگوید.
( ~ .) [ ع . ] (اِ.) 1 - ذات ، سرشت . 2 - استعداد شعر گفتن داشتن .
(طَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - مهر کردن ، سر زدن . 2 - نقش کردن . 3 - چاپ کردن .
ذائقه
چاپ، نشر
رغبت، میل
طبیعت، مزاج
سلیقه، پسند
قریحه، استعداد
ذوق، قریحه، شاعری
هریک از چهار عنصر اصلی
تمایل، گرایش، رغبت، میل
خو، سرشت، شیمه، منش، نهاد
هریک از چهارخلط اصلی، اخلاط چهارگانه
سرشت، منش، چاپ