Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : طالع

تلفظ بین المللی : /tˈɑleʔ/ تلفظ :‌ [t'Ale?]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیجملات نمونهفرهنگ اسم هامترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره
  • طالع آزمایی
  • طالع بد
  • طالع بین
  • طالع بینی
  • طالع خجسته
  • طالع دون
  • طالع سعد
  • طالع شدن
  • طالع فرخنده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیجملات نمونهفرهنگ اسم هامترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

طالع. [ ل ِ] (اِخ ) دهی است از دهستان راستوبی بخش سوادکوه شهرستان شاهی در 7هزارگزی جنوب ایستگاه پل سفید و یکهزارگزی شوسه ٔ شاهی تهران . کوهستانی و معتدل و مرطوب و مالاریائی . با150 تن سکنه . آب آن از چشمه و رودخانه ٔ تالار. محصول آن برنج و غلات و صیفی . شغل اهالی زراعت و تهیه ٔ زغال . صنایع دستی زنان شال و کرباس بافی و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3)....

فرهنگ عمید

۱. [مجاز] بخت؛ اقبال؛ سرنوشت.
۲. جزئی از منطقةالبروج در افق شرقی که قدما معتقد به نحوست یا سعادت آن در زمان مورد نظر خود بوده‌اند.
۳. [قدیمی] تفٲلی که از طلوع ستاره بزنند راجع به سعد یا نحس.
۴. (صفت) [قدیمی] طلوع‌کننده.
⟨ طالع میمون: [قدیمی، مجاز] طالع مبارک؛ طالع خجسته؛ طالع فرخنده؛ بخت فرخنده؛ طالع سعد؛ طالع مسعود؛ طالع همایون.

۱. [مجاز] بخت، اقبال، سرنوشت.۲. جزئی ...

فرهنگ معین

(لِ ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) طلوع کننده . ۲ - (اِ. ) بخت ، اقبال .

دانشنامه آزاد فارسی

در نجوم قدیم، موقعیتی در دایرة البروج و یا بُرجی که در زمانی معیّن (مثلاً هنگام تولد شخصی یا آغاز سال خورشیدی) از مشرق طلوع می کرد. متضاد آن را غارب می نامیدند. گاهی نیز طلوع ماه نو و برآمدن صبح کاذب را نیز طالع محسوب می کردند. تعیین دقیق طالع و تدوین زایچۀ اشخاص براساس آن، در احکام نجوم اهمیت فراوانی داشت. معتقدان احکام، طالع شخص را در سرنوشت او و طالع سال را بر رویدادهای سال مؤثر می دانستند.wiki...

فرهنگ فارسی

(ادبی) طلوع کننده

(مجازی) بخت، سرنوشت، اقبال

حالت نموداری ستاره ، بخت، اقبال، سرنوشت، تفال که ازطلوع ستاره کنندراجع به سعدیانحس، طلوع کننده، بر آینده ، ماه نو۱ - بر آینده طلوع کننده شارق مقابل غارب . ۲ - ( اسم ) جزوی از منطقه البروج ( برج ) که بر افق شرقی است حین ولادت مولود یا سوال سایل . اثر هر طالع از بروج دوازدهگانه در نحوست و سعادت اعلی است مقابل غارب . ۳ - پیشگویی سرنوشت کسان . ف...

دانشنامه عمومی

مختصات: ۳۶°۳′۴۴″ شمالی ۵۳°۲′۲۲″ شرقی / ۳۶.۰۶۲۲۲° شمالی ۵۳.۰۳۹۴۴° شرقی / 36.06222; 53.03944
طالع، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان سوادکوه در استان مازندران ایران.
wiki: طالع

جملات نمونه

طالع دیدن

to cast a horoscope, to tell fortune, to make a sortes

فرهنگ اسم ها

اسم: طالع (پسر) (عربی) (تلفظ: tale) (فارسی: طالع) (انگلیسی: tale)
معنی: طلوع کننده، بخت و اقبال

مترادف و متضاد

صفت ≠ ادبار

اختر، اقبال، بخت، دولت، شانس، فال، هور ≠ نصیب، قسمت، سرنوشت

۱. اختر، اقبال، بخت، دولت، شانس، فال، هور ≠ ادبار
۲. نصیب، قسمت، سرنوشت
۳. برآینده، ≠ افولکننده، آفل، طلوعکننده، شارق

luck (اسم)طالع، سعادت، شانس، بخت، خوش بختی، اقبال، سعد کوفی، توفیقfortune (اسم)طالع، دارایی، اتفاق افتادن، شانس، بخت، مال، خوش بختی، ثروت، بحی واقبالluckiness (اسم)طالعlucky star (...

فرهنگ فارسی ساره

بخت


کلمات مرتبط

  • طالع آزمایی
  • طالع بد
  • طالع بین
  • طالع بینی
  • طالع خجسته
  • طالع دون
  • طالع سعد
  • طالع شدن
  • طالع فرخنده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات