معانی کلمه : طالع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] بخت؛ اقبال؛ سرنوشت.
۲. جزئی از منطقةالبروج در افق شرقی که قدما معتقد به نحوست یا سعادت آن در زمان مورد نظر خود بودهاند.
۳. [قدیمی] تفٲلی که از طلوع ستاره بزنند راجع به سعد یا نحس.
۴. (صفت) [قدیمی] طلوعکننده.
〈 طالع میمون: [قدیمی، مجاز] طالع مبارک؛ طالع خجسته؛ طالع فرخنده؛ بخت فرخنده؛ طالع سعد؛ طالع مسعود؛ طالع همایون.
فرهنگ معین
(لِ ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) طلوع کننده . ۲ - (اِ. ) بخت ، اقبال .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
(ادبی) طلوع کننده
(مجازی) بخت، سرنوشت، اقبال
دانشنامه عمومی
مختصات: ۳۶°۳′۴۴″ شمالی ۵۳°۲′۲۲″ شرقی / ۳۶.۰۶۲۲۲° شمالی ۵۳.۰۳۹۴۴° شرقی / 36.06222; 53.03944
طالع، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان سوادکوه در استان مازندران ایران.
طالع، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان سوادکوه در استان مازندران ایران.
wiki: طالع
جملات نمونه
طالع دیدن
to cast a horoscope, to tell fortune, to make a sortes
فرهنگ اسم ها
اسم: طالع (پسر) (عربی) (تلفظ: tale) (فارسی: طالع) (انگلیسی: tale)
معنی: طلوع کننده، بخت و اقبال
معنی: طلوع کننده، بخت و اقبال
مترادف و متضاد
صفت ≠ ادبار
اختر، اقبال، بخت، دولت، شانس، فال، هور ≠ نصیب، قسمت، سرنوشت
۱. اختر، اقبال، بخت، دولت، شانس، فال، هور ≠ ادبار
۲. نصیب، قسمت، سرنوشت
۳. برآینده، ≠ افولکننده، آفل، طلوعکننده، شارق
فرهنگ فارسی ساره
بخت
