معانی کلمه : طاسک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آویز پیاله مانندی از طلا یا نقره که برگردن اسب یا پرچم آویزان می کنند.
۲. طاسی که در بازی نرد به کار می رود.
۲. طاسی که در بازی نرد به کار می رود.
فرهنگ فارسی
۱ - طاس کوچک طاس خرد . ۲ - کعب کعبه یکی از کعبتین . ۳ - آویز های طلا و نقره طاس . ۴ - حقه سیم ( از اسباب زینت ) طاس . ۵ - طاس کوچک که در منجوق و پرچم تعبیه شده است . یا طاسک پرچم . طاس پرچم . یا طاسک منجوق . ماهچه علم .
دانشنامه عمومی
طاسک، روستایی از توابع بخش رستم شهرستان ممسنی در استان فارس ایران است.
wiki: طاسک
