معانی کلمه : ضیاء
لغت نامه دهخدا
ضیاء. (اِخ ) ابن خریف . محدث است .
ضیاء. (ع مص ) روشن شدن . (دهار) (تاج المصادر).
ضیاء. (اِخ ) احمدبن جمال حنفی سرائی . رجوع به احمد... شود.
ضیاء. (اِخ ) ابوالضیاء خلیل بن اسحاق . رجوع به خلیل ... شود.
فرهنگ معین
[ ع . ] (اِ. ) نور، روشنایی .
