ضمیر. [ ض َ ] (اِخ ) شهری است به شحر از اعمال عمان نزدیک دغوث . (معجم البلدان ).
ضمیر. [ ض ُ م َ ] (اِخ ) موضعی است نزدیک دمشق و گویند آن قریه و حصنی است در آخر آن قسمت از حدود دمشق که نزدیک سماوة است . (معجم البدان )....
فرهنگ عمید
۱. باطن انسان؛ اندرون دل.۲. اندیشه و راز نهفته در دل.۳. (ادبی) در دستور زبان، کلمه یا حرفی که بهجای اسم قرار میگیرد و دلالت بر شخص یا شیء میکند.⟨ ضمیر منفصل: (ادبی) در دستور زبان، ضمیری که بهتنهایی ذکر میشود، مانند من، تو، او، و آن.⟨ ضمیر متصل: (ادبی) در دستور زبان، ضمیری که بهتنهایی استعمال نمیشود و به آخر اسم یا فعل میچسبد، مانند «م»، «ت»، و «ش» در «کتابم»، «کتابت»، و «کتابش».⟨ ضمیر غا...
فرهنگ معین
(ضَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - باطن انسان ، اندرون دل . ۲ - اندیشة نهفته ، راز. ۳ - کلمه ای که جانشین اسم می شود.
دانشنامه آزاد فارسی
ضَمیردر اصطلاح دستور زبان، تکواژ ی که به جای اسم می نشیند و نقش های آن را در جمله می پذیرد. ضمیر، از نظر مفهوم، به شخصی، مشترک، اشاره، پرسشی، و مبهم تقسیم می شود: ۱. ضمیر شخصی، که برای گوینده (اول شخص) و شنونده (دوم شخص) و دیگر کَس (سوم شخص) از مفرد و جمع، صورت های جداگانه دارد. ضمیر شخصی به دوگونۀ جدا (منفصل) و پیوسته (متّصل) تقسیم می شود: الف. ضمیر شخصی جدا، به طور مستقل برای هر شش شخص، جدا از ک...
فرهنگ فارسی
باطن انسان، اندرون دل، اندیشه ورازنهفته دردل، کلمه یاحرفی که بجای اسم قرارمی گیرد( اسم ) ۱ - باطن انسان اندرون دل . ۲ - آن چه در خاطر بگذرد اندیشه . ۳ - وجدان . ۴ - سر پنهان راز جمع : ضمایر ( ضمائر ) . ۵ - کلمه ای که جای اسم قرار گیرد و دلالت بر شخص یا شئ کند . یا ضمیر اشاره . ضمیریست که کسی یا چیزی را با اشاره نشان دهد و آن دو صیغه دارد : این برای اشاره به نزدیک آن برای اشاره به دور : فریب دشمن م...
دانشنامه عمومی
ضَمیر واژه ایست که می تواند جایگزین اسم شود، مثلاً به جای آنکه بگوییم «پرویز را دیدم و به پرویز گفتم»، می گوییم «پرویز را دیدم و به او گفتم».