ضارب. [ رِ ] ( ع ص ، اِ )زننده. || زننده تیر قداح. || امین تیر قمار. || رونده. ( منتهی الارب ). || لیل ضارب ؛ شب سخت تاریک. ( دهار ). شب که تاریکی آن همه اطراف را پوشد. || ناقه لگدزننده وقت دوشیدن. || شتر ماده که دم را برداشته بر شرم خود زنان رود. ضاربة مثله. ( منتهی الارب ). || ضارب السلم ؛ و هو شجر مجتمع من السلم و بالیمامة یسمی ضارب. ( معجم البلدان ). || مرغ طلبکار رزق. || جای پست هموار درختناک...
فرهنگ عمید
زننده.
فرهنگ معین
(رِ ) [ ع . ] (اِفا. ) زننده ، کسی که می زند. ج . ضوارب . ضاربین .
فرهنگ فارسی
زننده( اسم ) ۱ - زننده جمع : ضوارب ضاربین . ۲ - زننده ( قلب و غیره ) .زننده یا زننده تیر قداح یا امین نیر قمار یا رونده یا لیل ضارب شب سخت تاریک شب که تاریکی آن همه اطراف را پوشد یا ناقه لگد زننده وقت دوشیدن یا شتر ماده که دم را برداشته بر شرم خود زنان رود ضاربه مثله یا ضارب السلم و هو شجر مجنمع من المسلم و بالیمامه یسمی ضارب یا مرغ طلبکار رزق یا جای پست هموار درختناک یا پاره ای از زمین درشت دراز ...