صیقلی . [ ص َ ق َ ] (اِخ ) محمدبن محمدبن ظفر. او راست کتابی به نام انباء نجباء الابناء.وی بسال 565 هَ . ق . درگذشت . (قاموس الاعلام ترکی ).
صیقلی . [ ص َ ق َ ] (اِخ ) شاعری است . صادقی کتابدار نویسد: از قصبه ٔ بروجرد ولایت همدان است و اوقات خود را به کارگری میگذرانید. جوانی شگفته و گرم آمیزش است . در اوایل خیلی باا...
فرهنگ عمید
۱. زدوده، جلایافته. ۲. (اسم، صفت نسبی ) [قدیمی] کسی که زنگ فلز یا آینه را می زداید، صیقل، صیقل گر.
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص نسب . ) منسوب به صیقل ، هر چیز زدوده و جلا یافته .
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به صیقل . هر چیز زدوده و جلا یافته . محمد بن محمد بن ظفر او راست کتابی بنام انبائ نجبائ الابنائ