صیاح . [ص َی ْ یا ] (اِخ ) از ستارگان ، و از ثوابت و از صور شمالی است . حارس الشمال . راعی الشاء. عرقوب الاسد. طاردةالبرد. درک الاسد. بقار. گاوچران . رجوع به ثوابت شود.
صیاح . [ ص َی ْ یا ] (ع اِ) بوی خوشی است یا سرشستنی است . (منتهی الارب ). عطر و قیل غِسل . (اقرب الموارد). || (ص ) بانگ کننده . (مهذب الاسماء). آنکه بسیار فریاد کند. (اقرب الموارد)....
فرهنگ عمید
آواز بلند، بانگ.
فرهنگ معین
(ص ) [ ع . ] (مص ل . ) بانگ کردن ، آواز دادن .
فرهنگ فارسی
بانگ کردن، فریادکردن ، بانگ، آواز ۱ - ( مصدر ) یکدیگر را آواز دادن . ۲ - ( اسم ) آواز بلند . ۳ - نوحه فغان. از ستارگان و از ثوابت و از صور شمالی است