معانی کلمه : صورتک
لغت نامه دهخدا
صورتک. [ رَ ت َ ] ( اِمصغر ) مصغر صورت. صورتهای خرد. تصویرهای کوچک. مجسمه های خرد : همچنان باشد که صورتکها ساخته باشی از چوب و از نمد بعد از آن به حضرت عرض کنی... ( فیه ما فیه ).
فرهنگ عمید
۱. صورت کوچک، تصویر کوچک.
۲. مجسمۀ کوچک.
۳. = ماسک
۲. مجسمۀ کوچک.
۳. = ماسک
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - صورت کوچک تصویر کوچک . ۲ - مجسمه خرد .
چهرهای مصنوعی که چهرۀ اصلی را میپوشاند و در آن سوراخهایی برای چشم و دهان تعبیه شده است
دانشنامه عمومی
فرهنگستان زبان و ادب
{mask} [هنرهای تجسمی] چهره ای مصنوعی که چهرۀ اصلی را می پوشاند و در آن سوراخ هایی برای چشم و دهان تعبیه شده است
