Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : صنیعه

تلفظ بین المللی : /sˌaniʔˈeː/ تلفظ :‌ [s,ani?'e:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی
  • الفخری فی صناعهالجبر و المقابله
  • صنیع
  • صنیع الدوله
  • صنیع الملک
  • صنیع حضرت
  • صنیع خاتم
  • صنیعت
  • صنیع الدوله محمدحسن خان
  • صنیع الدوله مرتضی قلی خان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

صنیعة. [ ص َ ع َ ] (ع اِ) صنیعت . هنر.(منتهی الارب ). || کار. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). || برآورده . یقال : هو صنیعتی ؛ یعنی او را من خود از برای خود ساخته و برآورده ام . (منتهی الارب ). پرورده و تربیت شده ٔ کسی . غلام : امیر ابونصر صنیعه ٔ سلطان و ربیب دولت و شیخ مملکت بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). || قولهم فلان ؛ صنیعة فلان ؛ یعنی خاص برای ذات وی است . || (اِمص ) نیکوئی . (منتهی الارب ). اکر...

فرهنگ عمید

جمع: صَنائِع] [قدیمی]
۱. هنر.
۲. کار نیکو.
۳. (صفت ) پرورش یافته.

فرهنگ فارسی

هنر، کارنیکو، احسان، پرورش یافته دست کسی
( اسم ) ۱ - هر . ۲ - کار نیکو احسان ۳ - پرورش یافته دست کسی جمع : صنایع .

کلمات مرتبط

  • الفخری فی صناعهالجبر و المقابله
  • صنیع
  • صنیع الدوله
  • صنیع الملک
  • صنیع حضرت
  • صنیع خاتم
  • صنیعت
  • صنیع الدوله محمدحسن خان
  • صنیع الدوله مرتضی قلی خان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات