Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : صنع

تلفظ بین المللی : /sˈonʔ/ تلفظ :‌ [s'on?]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • صنع الیدین
  • صنع الله ابراهیم
  • صنع قسی
  • برهان صنع
  • نقاش صنع
  • اتقان صنع برهان
  • کارخانه اجر ماشینی قدس و شهرک صنع
  • زیست فنّاوری صنعتی
  • انقلاب صنعتی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

صنع. [ ص ُ ] (اِخ ) کوهی است در دیار سلیم . (معجم البلدان ) (منتهی الارب ).

صنع. [ص ُ ن ُ ] (ع ص ) رجال صنعالایدی ؛ مردان ماهر در کار و پیشه ٔ خود. (اقرب الموارد). رجوع به مواد قبل شود.

صنع. [ ص َ ن َ ] (ع ص ) رجل صنعالیدین ؛ مرد چرب دست و باریک کار و ماهر در کار وپیشه ٔ خود. || رجل صنعاللسان ؛ بلیغ و نیک ماهر و حا...

فرهنگ عمید

۱. آفرینش، آفریدن.
۲. (اسم ) [قدیمی] عمل، کار.
۳. [قدیمی] نیکی کردن، احسان.

فرهنگ معین

(صُ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) ساختن ، آفریدن . ۲ - نیکویی کردن . ۳ - (اِمص . ) احسان . ۴ - آفرینش .

دانشنامه آزاد فارسی

صُنْع(در لغت به معنی ساخته و ساختن) در اصطلاح فلسفه، ایجادکردن امری مسبوق به عدم زمانی. صنع در مقابل ابداع است و با مسئلۀ خلقت ارتباط دارد. مسئله این است که آیا ایجاد عالم مسبوق به زمان است و مآلاً آیا سبب نیازمندی عالَم به خداوند، حدوث زمانی است یا امکان. فلاسفه با استفاده از مفهوم امکان به رد نظریۀ حدوث متکلمان و درنتیجه رد صانعیت خداوند و اثبات مُبدعیت او همت گمارده اند. با قبول نظریۀ صنع، مصنو...

فرهنگ فارسی

ساختن، آفریدن، ساختن چیزی ، عمل، کار
۱ - ( مصدر ) ساختن آفریدن . ۲ - نیکویی کردن نیکی کردن احسان کردن ۳ - ( اسم ) احسان نیکویی . ۴ - آفرینش. یا کلک ( قلم ) صنع . قلم آفرینش . کلک خدا . ۵ - ایجاد مسبوق به عدم ابداع . ۶ - ( صفت ) آفریده . یا صنع عظیم . جهان دنیا . ۷ - رزق .
کردن و ساختن چیزیرا

مترادف و متضاد

آفرینش، ابداع، خلقت، ساخت، ساخته، صنعت

synthesis (اسم)
بهم پیوستگی، ترکیب، امتزاج، هم گذاری، اختلاط، تلفیق، پیوند، صنع

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی صُنْعَ: آفرینش - ساختن - عمل کردنمعنی سَنَا: روشنیمعنی حَکِیمُ: همیشه محکم (محکم به معنای چیزی است که طوری درست شده که فساد و شکاف در آن پیدا نمیشود) - حکیم یکی از اسمای حسنای الهی و از صفات فعل او است که از محکم کاری او در صنع عالم خبر میدهدریشه کلمه: صنع (۲۰ بار)«صنع» آن چنان که «راغب» در کتاب «مفردات» گفته (غالباً) به معنای کارهای جالب می آید، و در آیه فوق به معنای معماری های...

کلمات مرتبط

  • صنع الیدین
  • صنع الله ابراهیم
  • صنع قسی
  • برهان صنع
  • نقاش صنع
  • اتقان صنع برهان
  • کارخانه اجر ماشینی قدس و شهرک صنع
  • زیست فنّاوری صنعتی
  • انقلاب صنعتی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات