صندلی . [ ص َ دَ ] (اِخ ) رجوع به صندلی غزنوی شود.
صندلی. [ ص َ دَ ] ( اِخ ) رجوع به صندلی غزنوی شود.صندلی. [ ص َ دَ ] ( اِ ) سندلی. کرسی که در قدیم کفش پادشاهان بر آن می گذاشتند. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ج 2 ص 1337 ). و در همین حاشیه از رشیدی آرد که ظاهراً معرب صندلی است - انتهی. نوعی از تخت کوچک که بهندی جوکی گویند. ( غیاث اللغات ). مرحوم بهار صندلی را ...
فرهنگ عمید
چهار پایۀ پشتی دار که بر روی آن می نشینند.
فرهنگ معین
(صَ دَ ) (اِمر. ) سندلی ، وسیله ای که روی آن می نشینند. ، ~ الکتریکی نوعی صندلی فلزی که از آن جریان برق عبور داده و برای اعدام به کار می برند. ، ~ چرخ دار نوعی صندلی دارای چرخ برای افراد معمول و بیمارانی که قادر به حرکت نیستند، ویلچر.
فرهنگ فارسی
شئ عموما چهارپایه که بر رویش می نشینند ( صفت اسم ) سندلی . یا صندلی بیدسته . صندلیی که دسته ندارد . یا صندلی دسته دار . صندلیی که دارای دسته است . یا صندلی راحتی . صندلیی که براحتی توان در آن نشست و پاها را دارز کرد .
دانشنامه عمومی
صَنْدَلی یا سَنْدَلی، به فارسی دری: «چوکی»، از اثاث است و برای نشستن بکار می رود.صندلی معمولاً از نشیمن گاه، تکیه گاه، چهارپایه و گاه دو دسته تشکیل شده است.wiki: فیلم در سبک ترسناک است که در سال ۲۰۰۷ منتشر شد.wiki: صندلی (فیلم)...