معانی کلمه : صندق
لغت نامه دهخدا
صندق. [ ص َ دُ ] ( ع اِ ) مخفف صَندوق که در عربی صُندوق و در فارسی بفتح اول متداول است :
دخت ظهور غیب احد احمد
ناموس حق و صندق اسرارش.رجوع به صندوق شود.
دخت ظهور غیب احد احمد
ناموس حق و صندق اسرارش.رجوع به صندوق شود.
فرهنگ فارسی
مخفف صندوق
