صم . [ ص َم م ] (ع مص ) کر شدن و نشنیدن . (منتهی الارب ). || وقولهم صمت حصاة بدم ؛ یعنی کثرت خون بحدی است که اگر سنگریزه را اندازی شنیده نشود آنرا آوازی چرا که بر زمین نمی افتد. و قول امروءالقیس صمی ابنةالجبل از این معنی است و مراد از ابنةالجبل آواز کوه است یا سنگ بزرگ یا داهیه و بلا. || هلاک گردیدن ...
فرهنگ عمید
۱. [جمعِ صَمّاء] = صما ۲. [جمعِ اَصَمّ] = اصم
فرهنگ معین
(صُ مّ ) [ ع . ] (ص . ) ج . اصم ، کرها. ، ~ñ بکم کر و لال . مجازاً به معنی کاملاً خاموش و ساکت .
فرهنگ فارسی
جمع صمائ و جمع اصم به معنی کر ( صفت ) جمع اصم کران کرها . شیر بیشه
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی صُمٌّ: کر- ناشنوامعنی سَمِّ: سوراخمعنی ثُمَّ: سپسمعنی ثَمَّ: آنجاریشه کلمه: صمم (۱۵ بار)«صُمّ» از مادّه «صَمَمْ» جمع «اَصَمّ» به معنای کر است.wikialkb: صُم...