کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : صلاحیت دار کردن
تلفظ بین المللی :
/salˈɑhiːjˌatdɑr kˈardan/
تلفظ :
[sal'Ahi:j,atdAR k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
صلاحیت دار
بررسی صلاحیت نامزدها در نظام انتخاباتی ایران
رد صلاحیت ها در انتخابات ریاست جمهوری ایران
رد صلاحیت ها در انتخابات مجلس خبرگان رهبری
رد صلاحیت ها در انتخابات مجلس شورای اسلامی
عدم احراز صلاحیت ها در انتخابات ریاست جمهوری ایران
صلاحیتدار
دور از صلاح
عدم صراحت در گفتار
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
fit
(فعل)
شایسته بودن، مجهز کردن، تطبیق کردن، متناسب کردن، خوردن، اندازه بودن برازندگی، زیبنده بودن بر، مناسب بودن برای، سوار یا جفت کردن، صلاحیت دار کردن، گنجاندن یا گنجیدن
کلمات مرتبط
صلاحیت دار
بررسی صلاحیت نامزدها در نظام انتخاباتی ایران
رد صلاحیت ها در انتخابات ریاست جمهوری ایران
رد صلاحیت ها در انتخابات مجلس خبرگان رهبری
رد صلاحیت ها در انتخابات مجلس شورای اسلامی
عدم احراز صلاحیت ها در انتخابات ریاست جمهوری ایران
صلاحیتدار
دور از صلاح
عدم صراحت در گفتار
نظرات