معانی کلمه : صقل
لغت نامه دهخدا
صقل . [ ص ُ ق َ ] (اِخ ) نام شمشیر عروةبن زیدالخیل است . (منتهی الارب ).
صقل . [ ص َ ق ِ ] (ع ص ) مختلف در رفتار. || اسب کم گوشت . || اسب دراز تهیگاه و میان . (منتهی الارب ). اسبی پهلوآور. (مهذب الاسماء).
فرهنگ معین
(صَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) جلا دادن . ۲ - (اِ مص . ) جلا، پرداخت .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) زدودن چیزی را جلا دادن ۲ - ( اسم ) روشنگری پرداخت صقال .
نام شمشیر عروه بن زید الخیل است
نام شمشیر عروه بن زید الخیل است
