صفیر زدن. [ ص َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) شخولیدن. سوت زدن. سوت کشیدن. مکاء : چون صفیری بزند کبک دری در هزمان بزند لقلق بر کنگره بر ناقوسی.منوچهری.اسبی که صفیرش نزنی می نخورد آب نه مرد کم از اسب و نه می کمتر از آبست.منوچهری.گر شیرخواره لاله سرخست پس چراچون شیرخواره بلبل کوهی زند صفیر.منوچهری.چون صفیرش زنی کژت نگرداسب کو را نظر بر آبخوریست.خاقانی.بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن حیف باشد چو تو مرغی که اسیر...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) سوت کشیدن .
مترادف و متضاد
pipe(فعل)
لوله کشی کردن، نی زدن، فلوت زدن، صفیر زدن، با صدای تیز و زیر حرف زدن