معانی کلمه : صفیحه
لغت نامه دهخدا
لیس رسم علی الدفین یبالی
فلوی ذروة فجنبی ذیال
فالمروات فالصفیحة قفر
کل قفر و روضه محلال .
فرهنگ عمید
۱. شمشیر پهن.
۲. سنگ پهن.
۳. روی هرچیز پهن.
۲. سنگ پهن.
۳. روی هرچیز پهن.
فرهنگ معین
(صَ حَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - شمشیر پهناور. ۲ - سنگ پهن . ۳ - روی پهن هر چیزی .
