معانی کلمه : صفوان
لغت نامه دهخدا
صفوان .[ ص َ ] (اِخ ) ابن مهران . رجوع به صفوان جمال شود.
صفوان . [ ص َ ] (اِخ ) ابن بیضا، بدری و مهاجر است و به طاعون درگذشت . (تاریخ گزیده چ عکسی ص 231).
فرهنگ عمید
روشنی، صفا.
فرهنگ فارسی
انصاری
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: safvān) (عربی) (در قدیم) روشنی ، بی آلایشی ؛ صفا ؛ (در اعلام) نام برخی از صحابه و محدثان .
اسم: صفوان (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: safvān) (فارسی: صفوان) (انگلیسی: safvan)
معنی: روشنی، بی آلایشی، صفا، ( اَعلام ) نام برخی از صحابه و محدثان
معنی: روشنی، بی آلایشی، صفا، ( اَعلام ) نام برخی از صحابه و محدثان
