معانی کلمه : صفراوی
لغت نامه دهخدا
صفراوی . [ ص َ ] (ع ص نسبی ) منسوب به صفرا. تندمزاج . (ناظم الاطباء). صفرائی . زردابی .
فرهنگ عمید
۱. مربوط به صفرا.
۲. ناشی از صفرا.
۳. [قدیمی، مجاز] به رنگ زرد.
۴. [قدیمی، مجاز] تندمزاج، تندخو.
۲. ناشی از صفرا.
۳. [قدیمی، مجاز] به رنگ زرد.
۴. [قدیمی، مجاز] تندمزاج، تندخو.
فرهنگ معین
( ~ . ) [ ع . ] (ص نسب . ) = صفرایی : ۱ - تندمزاج . ۲ - زرد رنگ .
فرهنگ فارسی
وابسته به صفرا، زردابی
مترادف و متضاد
biliary (صفت)
صفراوی، زردابی
bilious (صفت)
صفراوی، زرداب ریز، صفرایی مزاج، سودایی مزاج
xanthic (صفت)
صفراوی، مایل به زردی، گزانتیک
