معانی کلمه : صغیره
لغت نامه دهخدا
( صغیرة ) صغیرة. [ ص َ رَ ]( ع ص ) تأنیث صغیر. رجوع به صغیر شود. || گناه خرد. ( مهذب الاسماء ). مقابل کبیرة :
اقرار کرده بر گنه خود به سرّ و جهر
نی شرم از صغیره و نه از کبیره ننگ.به یک صغیره مرا رهنمای شیطان بود
به صد کبیره کنون رهنمای شیطانم.رجوع به کبیرة شود.
اقرار کرده بر گنه خود به سرّ و جهر
نی شرم از صغیره و نه از کبیره ننگ.به یک صغیره مرا رهنمای شیطان بود
به صد کبیره کنون رهنمای شیطانم.رجوع به کبیرة شود.
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ کبیره] گناه کوچک.
۲. (صفت ) = صغیر
۲. (صفت ) = صغیر
فرهنگ فارسی
مونث صغیر، خرد، کوچک، گناه کوچک، مقابل کبیره
۱ - ( صفت ) مونث صغیر : حشرات صغیره . ۲ - ( اسم ) گناه خرد مقابل کبیره یا معاصی صغیره . گناهان کوچک صغایر مقابل کبیره کبایر .
۱ - ( صفت ) مونث صغیر : حشرات صغیره . ۲ - ( اسم ) گناه خرد مقابل کبیره یا معاصی صغیره . گناهان کوچک صغایر مقابل کبیره کبایر .
