معانی کلمه : صغری
لغت نامه دهخدا
صغری . [ ص ُرا ] (اِخ ) (فاطمه ٔ...) رجوع به فاطمه ٔ صغری شود.
فرهنگ عمید
صغرا#NAME?
= صغرا
فرهنگ معین
(صُ را ) [ ع . ] (ص . ) مؤنث اصغر. ۱ - زن کوچک تر. ۲ - هر چیز کوچک . ۳ - قضیة اول در منطق .
دانشنامه آزاد فارسی
صُغْری
(در لغت مؤنث اصغر، به معنای خردتر و کوچک تر) در اصطلاح منطق، یکی از دو مقدمۀ قیاس اقترانی که حد اصغر در آن ذکر شده باشد. حد اصغر حدی است که موضوع نتیجه واقع می شود.
(در لغت مؤنث اصغر، به معنای خردتر و کوچک تر) در اصطلاح منطق، یکی از دو مقدمۀ قیاس اقترانی که حد اصغر در آن ذکر شده باشد. حد اصغر حدی است که موضوع نتیجه واقع می شود.
wikijoo: صغری
فرهنگ فارسی
مونث اصغر، زن کوچکتر، هرشی کوچک مونث، مقابل اکبر، دراصطلاح منطق: قضیه کوچک یاقضیه اول
( صفت ) مونث اصغر ۱ - زن کوچکتر . ۲ - هر چیز کوچک ( مونث ) . ۳ - قضیه ایست که اصغر در آن باشد و آن قضیه اول است . مقابل کبری مثلا هر انسان جانور است و هر جانور جسم است . نخستین ( هر انسان جانور است ) صغری است .
ممال صغری
( صفت ) مونث اصغر ۱ - زن کوچکتر . ۲ - هر چیز کوچک ( مونث ) . ۳ - قضیه ایست که اصغر در آن باشد و آن قضیه اول است . مقابل کبری مثلا هر انسان جانور است و هر جانور جسم است . نخستین ( هر انسان جانور است ) صغری است .
ممال صغری
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: soqrā) (عربی) (مؤنث اصغر) ، کوچک ، کوچکتر ؛ (در اعلام) (فاطمهی صغری) دختر علی بن ابی طالب(ع).
مترادف و متضاد
minor (صفت)
کوچکتر، خرد، خردسال، محزون، پایین رتبه، صغیر، اصغر، کمتر، صغری، کماد
