معانی کلمه : صعید
لغت نامه دهخدا
صعید. [ ص َ ] (اِخ ) اصمعی در کتاب الجزیره هنگامی که منازل بنی عقیل و عامل را استقصاء کرده بقیه ٔ ارض عامل را صعید دانسته است . (معجم البلدان ).
صعید. [ ص َ ] (اِخ ) وادیی است نزدیک وادی القری و در آن مسجدی است رسول خدا (ص ) را که هنگام رفتن به تبوک آن را عمارت کرد. (معجم البلدان ) (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
[قدیمی]
۱. خاک.
۲. قبر، گور.
۳. راه.
۴. زمین هموار و بی درخت.
۱. خاک.
۲. قبر، گور.
۳. راه.
۴. زمین هموار و بی درخت.
فرهنگ معین
(صَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - خاک ، خاکِ زمین . ۲ - مکان پهن و فراخ .
