معانی کلمه : صعده
لغت نامه دهخدا
صعدة. [ ص َ دَ ] (اِخ ) آبی است مر بنی عوف را. (منتهی الارب ).
صعدة. [ ص َ دَ ] (اِخ ) نام اسب ذؤیب هلال است . || ماده بزی است . (منتهی الارب ).
صعدة. [ ص َ دَ ] (اِخ ) آبی است میان دو علم بنی سلول . (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
یکی از شهرهای یمن مقر حکومت ایمه رسی و بین آن وصنعائ ۶٠ فرسنگ و بین آن و خیوان ۱۶ فرسنگ بود .
یاقوت آرد مخلافی است به یمن
یاقوت آرد مخلافی است به یمن
