معانی کلمه : صعاب
لغت نامه دهخدا
صعاب . [ ص ِ ] (اِخ ) کوهی است میان یمامه و بحرین . (معجم البلدان ) (منتهی الارب ).
صعاب . [ ص ِ ] (اِخ ) نقطه ای است که در آن دلیری از دلاوران بکربن وائل که کتان دهر نام داشت ، به دست خلیفةبن مخبط بقتل رسید. (معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
دشواری ها، سختی ها.
فرهنگ فارسی
جمع صعب
( صفت ) صعب مشکلات .
نقطه ایست که در آن دلیری از دلاوران بکربن وائل که کتان بن دهر نام داشت
( صفت ) صعب مشکلات .
نقطه ایست که در آن دلیری از دلاوران بکربن وائل که کتان بن دهر نام داشت
