معانی کلمه : صرفی
لغت نامه دهخدا
صرفی . [ ص َ فی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به صرف . || عالم به علم صرف . ج ، صرفیون و صرفیین .
صرفی . [ ص َ رَ فی ی ] (ص نسبی ) از نجائب منسوب اند بسوی صرف که قبیله ای است . (منتهی الارب ). و گویند صدفی است . (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
عالم به علم صرف، کسی که علم صرف می داند.
فرهنگ فارسی
← ساختواژی
عالم بعلم صرف، کسی که علم صرف می داند
( صفت ) ۱ - منسوب و مربوط به علم صرف . ۲ - عالم علم صرف صرف دادن جمع صرفیون صرفیین .
از نجائب منسوب اند بسوی صرف که قبیله ایست
( صفت ) ۱ - منسوب و مربوط به علم صرف . ۲ - عالم علم صرف صرف دادن جمع صرفیون صرفیین .
از نجائب منسوب اند بسوی صرف که قبیله ایست
فرهنگستان زبان و ادب
[زبان شناسی] ← ساختواژی
