معانی کلمه : صدع
لغت نامه دهخدا
صدع . [ ص ُ دُ ](ع اِ) ج ِ صدیع. (منتهی الارب ). رجوع به صدیع شود.
صدع . [ ص ِ ] (ع اِ) جماعت مردم . || پاره ای از هر چیزی . (منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(صَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - شکافتن چیزی . ۲ - آشکار ساختن .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) شکافتن چیزی را . ۲ - قصد کسی کردن به جهت کرم وجود او . ۳ - فرمان به جای آوردن . ۴ - آشکارا کردن ۵ - خواستن چیزی را . ۶ - ممتاز ساختن حق از باطل . ۷ - ( مصدر ) حکم راست دادن . ۸ - میانه راه رفتن .
صدیع
صدیع
