معانی کلمه : صخره
لغت نامه دهخدا
صخرة. [ ص َ رَ ] (اِخ )از اقالیم اکشونیه است به اندلس . (معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
سنگِ بزرگ و سخت.
〈 صخرۀ صما: [قدیمی] سنگ سخت: ◻︎ حاجت موری به علم غیب بداند / در بن چاهی به زیر صخرۀ صما (سعدی۲: ۳۰۳).
سنگِ بزرگ و سخت.
* صخرۀ صما: [قدیمی] سنگ سخت: حاجت موری به علم غیب بداند / در بن چاهی به زیر صخرۀ صما (سعدی۲: ۳۰۳ ).
* صخرۀ صما: [قدیمی] سنگ سخت: حاجت موری به علم غیب بداند / در بن چاهی به زیر صخرۀ صما (سعدی۲: ۳۰۳ ).
فرهنگ معین
(صَ رِ ) [ ع . صخرة ] (اِ. ) سنگ بزرگ و سخت .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:سنگ
wikijoo: صخره
فرهنگ فارسی
سنگی است در بیت المقدس مانند حجرالاسود در مکه و آن را زیارت کنند و چون [ حجرین ] گویند مراد حجرالاسود و صخره مذکور است .
سنگ بزرگ و سخت ، صخره صمائ: سنگ سخت
( اسم ) سنگ بزرگ سخت خرسنگ . یا صخره حمائ . سنگ تخت .
ا ز اقالیم اکشونیه است
سنگ بزرگ و سخت ، صخره صمائ: سنگ سخت
( اسم ) سنگ بزرگ سخت خرسنگ . یا صخره حمائ . سنگ تخت .
ا ز اقالیم اکشونیه است
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
تختهسنگ، سنگ
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
تاش؛ کُلُنگ
