معانی کلمه : صانع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آفریننده.
۲. سازنده.
۳. [قدیمی] کسی که چیزی با دست خود می سازد، صنعتگر، پیشه ور.
۲. سازنده.
۳. [قدیمی] کسی که چیزی با دست خود می سازد، صنعتگر، پیشه ور.
فرهنگ معین
(نِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - آفریننده . ۲ - سازنده ، صنعتگر.
فرهنگ فارسی
آفریننده، سازنده، صنعتگر، کسی که چیزی بادست خودمی سازد
( اسم ) ۱ - آفریننده سازنده . ۲ - صنعتگر دستکار جمع : صانعین صناع . ۳ - خدای تعالی .
شاعریست
( اسم ) ۱ - آفریننده سازنده . ۲ - صنعتگر دستکار جمع : صانعین صناع . ۳ - خدای تعالی .
شاعریست
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: sānee) (عربی) سازنده ، آفریننده ؛ (در قدیم) صنعتگر ؛ آفریدگار ، خداوند .
اسم: صانع (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: sānee) (فارسی: صانع) (انگلیسی: sanee)
معنی: آفریننده، صنعتگر، سازنده، آفریدگار، خداوند، همچنین یکی از نام های خداوند نیز صانع می باشد
معنی: آفریننده، صنعتگر، سازنده، آفریدگار، خداوند، همچنین یکی از نام های خداوند نیز صانع می باشد
مترادف و متضاد
آفرینشگر، آفریننده، سازنده، صنعتگر، عامل
