معانی کلمه : صالحات
لغت نامه دهخدا
صالحات. [ ل ِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ صالحة.
- باقیات صالحات ؛ آثار نیک که از شخص ماند پس از مردن وی.
- باقیات صالحات ؛ آثار نیک که از شخص ماند پس از مردن وی.
فرهنگ فارسی
مونث صالح ۱ - زن نیکو کار جمع : صالحات . ۲ - عمل نیک حسنه .
باقیات صالحات آثار نیک که از شخص ماند پس از مردن وی
باقیات صالحات آثار نیک که از شخص ماند پس از مردن وی
دانشنامه عمومی
کار خوب
