معانی کلمه : صادر
لغت نامه دهخدا
صادر. [ دِ ] (اِخ ) موضعی است در شام . (معجم البلدان ).
صادر. [ دِ ] (اِخ ) قریه ای است در بحرین بنی عامربن عبدالقیس را. (معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
بیرون رونده.
فرهنگ معین
(دِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - آن چه که پدید آید. ۲ - آن چه که حق ایجاد کرده . ۳ - بیرون رونده . ۴ - آن چه که از جایی به جایی (داخل مملکت و مخصوصاً خارج آن ) فرستاده شود. ج . صادرات .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
صادر، روستایی از توابع بخش سندرک شهرستان میناب در استان هرمزگان ایران است.
این روستا در دهستان بندر قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۶۳ نفر (۳۷خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان بندر قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۶۳ نفر (۳۷خانوار) بوده است.
wiki: صادر
فرهنگ فارسی ساره
برونبرد، بیرون دادن، دربرد، فرستاده، نوشته، فرستادن
