معانی کلمه : شیوه
لغت نامه دهخدا
شیوه . [ ش َ ] (ع ص ) بسیار عیب گوی از مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || عَیون ، یعنی کسی که بسیار چشم می زند. (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. راه و روش، طریقه.
۲. سبک هنری.
۳. [مجاز] حیله، نیرنگ.
۴. [قدیمی] حالت، وضع.
۵. [قدیمی] ناز و عشوه.
۲. سبک هنری.
۳. [مجاز] حیله، نیرنگ.
۴. [قدیمی] حالت، وضع.
۵. [قدیمی] ناز و عشوه.
فرهنگ معین
(وِ ) (اِ. ) ۱ - طرز، راه و روش . ۲ - خوی ، عادی . ۳ - ناز، کرشمه . ۴ - مکر.
فرهنگ فارسی
راه وروش، ریقه، قاعده، قانون، خوی، عادت
۱ - راه و روش قاعده قانون طریقه. ۲ - خوی عادت . ۳ - ناز کرشمه . ۴ - حیله . ۵ - سبک شعر یا نثر .
بسیر عیب گوی از مردم عیون یعنی کسی که بسیار چشم میزند .
۱ - راه و روش قاعده قانون طریقه. ۲ - خوی عادت . ۳ - ناز کرشمه . ۴ - حیله . ۵ - سبک شعر یا نثر .
بسیر عیب گوی از مردم عیون یعنی کسی که بسیار چشم میزند .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: šive) روش ، طریقه ؛ (در قدیم) عشوه ، ناز ، حالت ، وضع ؛ (در عرفان) اندک جذبه را گویند که گاه هست و گاه نیست .
اسم: شیوه (دختر) (فارسی) (تلفظ: šive) (فارسی: شيوه) (انگلیسی: shive)
معنی: روش، قاعده، حالت، وضع، طریقه، ( در قدیم ) عشوه، ناز، ( در عرفان ) اندک جذبه را گویند که گاه هست و گاه نیست
معنی: روش، قاعده، حالت، وضع، طریقه، ( در قدیم ) عشوه، ناز، ( در عرفان ) اندک جذبه را گویند که گاه هست و گاه نیست
مترادف و متضاد
عشوه، فسون، کرشمه، ناز
اسلوب، جور، راه، روال، روش، روند، سبک، سیاق، طرز، طریقه، گونه، متد، مشی، منوال، نحو، نمط، وضع، هنجار
۱. عشوه، فسون، کرشمه، ناز
۲. اسلوب، جور، راه، روال، روش، روند، سبک، سیاق، طرز، طریقه، گونه، متد، مشی، منوال، نحو، نمط، وضع، هنجار
