شیون کردن. [ شی وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ناله و افغان کردن. گریه و زاری نمودن. ( یادداشت مؤلف ) : ز بس کو همی شیون و ناله کردهمه خلق را چشم پرژاله کرد.فردوسی.که من بر دل پاک شیون کنم به آید که از دشمنان زن کنم.فردوسی.پشوتن چنین گفت با مادرش که چندین چه شیون کنی بر سرش.فردوسی.از بدِ کرده پشیمان شو و طاعت کن خیره بر عمر گذشته چه کنی شیون.ناصرخسرو.صحبت ناجنس آتش را بفریاد آوردآب چون در روغن افتد می ک...