معانی کلمه : شیرین سخن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خوش سخن، خوش صحبت، شیرین کلام، شیرین گفتار، کسی که گفتارش خوش آیند است.
۲. لطیفه گو.
۲. لطیفه گو.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - کسی که گفتارش خوش آیند و مطبوع است خوش صحبت . ۲ - بذله گو لطیفه گوی .
مترادف و متضاد
بذلهگو، خوشبیان، خوشزبان، شکرخا، شکرشکن، شیرینگفتار، لطیفهپرداز
